بودن یا نبودن ؟ مسئله این است !آیا شریفتر آن است که ضربات و لطمات روزگار نامساعد را متحمل شویم ویا آنکه سلاح نبرد به دست گرفته با انبوه مشکلات بجنگیم تا آن ناگواری هارا از میان برداریم ؟ مردن ... خفتن ... همین و بس ؟اگر خواب مرگ درد های قلب ما و هزاران آلام دیگر را که طبیعت بر جسم ما مستولی می کند پایان بخشد غایتی است که بایستی البته البته آرزومند آن بود . مردن ... خفتن ... خفتن و شاید خواب دیدن . آه مانع همین جاست . در آن زمان که این کالبد خاکی را بدور انداخته باشیم ، درآن خواب مرگ ، شاید رویا های ناگواری ببینیم !ترس از همین رویا هاست که مارا به تامل وا می دارد و همین گونه ملاحظات است که عمر مصیبت و سختی را اینقدر طولانی میکند.زیرا اگر شخص یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه می تواند خود را آسوده کند کیست که در مقابل لطمه ها و خفتهای زمانه ، ظلم ظالمان ، تفرعن مرد متکبر ، آلام عشق مردود ، درنگ های دیوانی ، وقاحت منصب داران و تحقیر هایی که لایقان صبور از دست نالایقان می بینند ، تن به تحمل درد دهد؟کیست که حاضر به بردن این بارها باشد ، و بخواهد که در زیر فشار زندگانی پر ملال پیوسته ناله و شکایت کند و عرق بریزد؟
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 13