
گفتي كه: مي بوسم تو را، گفتم تمنا مي كنمگفتي كه: گر بيند كسي؟ گفتم كه: حاشا مي كنم گفتي: ز بخت بد اگر، ناگه رقيب آيد ز در؟گفتم كه: با افسونگري او را ز سر وا مي كنم گفتي كه: تلخي هاي من، گر ناگوار افتد ترا؟گفتم كه: با نوش لبم، آنرا گوارا مي كنم گفتي: چه مي بيني بگو، در چشم چون آئينه ام؟گفتم كه: من خود را در او، عريان تماشا مي كنم گفتي كه: از بي طاقتي، دل قصد يغما مي كندگفتم كه: با يغماگران، باري مدارا مي كنمگفتي كه: پيوند تو را، با نقد هستي مي خرمگفتم كه: ارزان تر از اين، من با تو سودا مي كنم گفت...
ادامه مطلب