
گفتي كه: مي بوسم تو را، گفتم تمنا مي كنمگفتي كه: گر بيند كسي؟ گفتم كه: حاشا مي كنم گفتي: ز بخت بد اگر، ناگه رقيب آيد ز در؟گفتم كه: با افسونگري او را ز سر وا مي كنم گفتي كه: تلخي هاي من، گر ناگوار افتد ترا؟گفتم كه: با نوش لبم، آنرا گوارا مي كنم گفتي: چه مي بيني بگو، در چشم چون آئينه ام؟گفتم كه: من خود را در او، عريان تماشا مي كنم گفتي كه: از بي طاقتي، دل قصد يغما مي كندگفتم كه: با يغماگران، باري مدارا مي كنمگفتي كه: پيوند تو را، با نقد هستي مي خرمگفتم كه: ارزان تر از اين، من با تو سودا مي كنم گفت...
ادامه مطلب
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوآن چنان پای گرفتهست که مشکل بروددلی از سنگ بباید به سر راه وداعتا تحمل کند آن روز که محمل برودچشم حسرت به سر اشک فرو میگیرمکه اگر راه دهم قافله بر گل برودره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوستهمچو چشمی که چراغش ز مقابل برودموج از این بار چنان کشتی طاقت بشکستکه عجب دارم اگر تخته به ساحل برود بخوانید...
ادامه مطلب