چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

متن مرتبط با «هیچم» در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن نوشته شده است

تا زدم لاف هنر خواجه به هیچم نخرید

  • نیلوبلاگ

    تا شدم بی خبر از خویش، خبرها دارمبی خبر شو که خبرهاست در این بی خبریتا شدم بیاثر، از ناله اثرها دیدمبی اثر شو که اثرهاست در این بی اثریتا زدم لاف هنر خواجه به هیچم نخریدبی هنر شو که هنرهاست در این بی هنریسرو آزاد شد آن دم که ثمر هیچ ندادبی ثمر شو که ثمرهاست در این بی ثمریتا سر خود نسپردیم به خاک در دوستخاطر آسوده نگشتیم از این دربه دریبیستون تاب دم تیشهٔ فرهاد نداشتعشق را بین که از آن کوه گران شد کمریپری از شرم تو در پرده نهان شد وقتیکه برون آمدی از پرده پی پردهدریشهرهٔ شهر شدم از نظر همت شاهتو ...

    ادامه مطلب