
حُسْنَت بِه اِتِّفاقِ مَلاحَت جهان گرفت؛آری، بِه اِتِّفاق، جهان میتوان گرفتاِفشایِ رازِ خَلوتیان خواسْت کرد شمع،شُکرِ خدا، که سِرِّ دِلَش در زبان گرفتزین آتشِ نَّهُفْتِه که در سینهیِ من است،خورشید، شُعلهایست که در آسمان گرفتمیخواسْت گُل که دَم زَنَدَ ازْ رَنگ و بویِ دوست،از غیرتِ صَّبا نَفَسَش در دهان گرفتآسوده بر کنار چُو پرگار میشدمدُوران، چُو نُقطه، عاقِبَتَم در میان گرفتآن روز شوقِ ساغرِ مِی خَرمَنَم بِسوخت،کآتش زِ عکسِ عارضِ ساقی در آن گرفتخواهم شدن به کویِ مُغان آستینفِشان،زین فتنهها که دا...
ادامه مطلب
گر جان به جز تو خواهد از خویش برکنیمشور چرخ سرکش آید بر همدگر زنیمشگر رخت خویش خواهد ما رخت او دهیمشور قلعهها درآید ویرانهها کنیمشگر این جهان چو جانست ما جان جان جانیمور این فلک سر آمد ما چشم روشنیمشبیخ درخت خاکست وین چرخ شاخ و برگشعالم درخت زیتون ما همچو روغنیمشچون عشق شمس تبریز آهن ربای باشدما بر طریق خدمت مانند آهنیمش بخوانید...
ادامه مطلب
در جهان هر چیز چیزی جذب کردگرم گرمی را کشید و سرد سردقسم باطل باطلان را میکشندباقیان از باقیان هم سرخوشندناریان مر ناریان را جاذباندنوریان مر نوریان را طالباند بخوانید...
ادامه مطلب