چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

متن مرتبط با «بگیرم» در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن نوشته شده است

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

  • نیلوبلاگ

    برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیشرو و باز پسی نیست تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم، به تو بر میخورم اما آنسان شدهام گم که به من دسترسی نیست آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ...

    ادامه مطلب