
حُسْنَت بِه اِتِّفاقِ مَلاحَت جهان گرفت؛آری، بِه اِتِّفاق، جهان میتوان گرفتاِفشایِ رازِ خَلوتیان خواسْت کرد شمع،شُکرِ خدا، که سِرِّ دِلَش در زبان گرفتزین آتشِ نَّهُفْتِه که در سینهیِ من است،خورشید، شُعلهایست که در آسمان گرفتمیخواسْت گُل که دَم زَنَدَ ازْ رَنگ و بویِ دوست،از غیرتِ صَّبا نَفَسَش در دهان گرفتآسوده بر کنار چُو پرگار میشدمدُوران، چُو نُقطه، عاقِبَتَم در میان گرفتآن روز شوقِ ساغرِ مِی خَرمَنَم بِسوخت،کآتش زِ عکسِ عارضِ ساقی در آن گرفتخواهم شدن به کویِ مُغان آستینفِشان،زین فتنهها که دا...
ادامه مطلب